![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
این گریه های پشت هم آخر برای چیست؟ هشتادو هشت یک سره ابری ست نازنین این لحظه ها که نیستی آتش به پا کنی دردی به جز نبودن تو نیست نازنین
با یک مشت حرف ِ تلخ /تر از همیشه ...
باران به شیشه می زند آرام / تر بخواب دست مرا بگیر و رها شو از این عذاب با این سکوت راه به جایی نمی بریم حرفی بزن برام از این حس بی جواب تو با کدام پنجره هم صحبتی هنوز!؟ من را گرفته وسوسه ی تلخ اضطراب از ضبط صوت روشن تو پخش می شود موسیقی ملایم باران و آفتاب از هفت رنگ سفره ی رنگین کمانی ات ماهی کوچک غزلت را بگیر از آب [][][] سیگار نیمه روشن و نور کم اتاق خاکستری عکس تو در چارچوب قاب یک مشت کاغذ و غزل نیمه کاره و دنیای کوچک من و این عشق بی حساب که گُر گرفتم از تو و تب دارم از خودم این کار هر شبم شده خیس ست رختخواب می سوزم از حرارت این عشق در خودم سر گیجه های هر شبه ی مست بیخودم می خواستم شروع غزل های من شوی تو شمس می شوی و من ِ بی تو مولوی باران گرفته می زند آرام شیشه را از تو شروع می شود و تا همیشه را دست مرا گرفته ای و خواب می روی این بار چندم ست که عاشق نمی شوی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 15:11 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
به زودی ... با یک مشت حرف تلخ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 10:30 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
مرضیه فرمانی
1368/6/14 دانشجوی زبان وادبیات عرب سمنان ساکن رشت |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 فروردین 1388 |
|
RSS
|