![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمی یاد ! با احترام به : مهدی موسوی به یه سفر کوتاه رفت! به یه جای خیلی دور ، خیلی نزدیک ِ ... اما : مهم اینه که بر می گرده ، باید برگرده !!! خدای فرشته ها ی خودکشی کرده همراهش! که عشق مثل همیشه گرفته حالم را ... حوصله ای برای به روز کردن ندارم،مدام به روزهای بد و بدتری فکر می کنم که بالاخره اتفاق می افتن! گاهی اونقدر زندگیتو دوست داری که حاضری به خاطرش از همه چیزت بگذری، گاهی اونقدر بعضی چیزا رو دوست داری که حاضری از همه ی زندگیت به خاطرشون بگذری ، اما گاهی هم می شه که بعضیا همه زندگیت می شن و هیچ راهی نداری!!! غزل : تقدیم به تو که روزهامو به گریه های بی وقفه پیوند زدی تا غزل غزل در تو غرق بشم! سیگار لب به لب که به لبهات پک زدن مصنوع ترین تنفس لب های تو به من * دستان غرق از عرقم توی دست تو وجسم استخوانی تو بر تنم ولو که با تو مست تر بشوم توی این اتاق که بوسه بوسه حل بشوم داغ ِ داغ ِ دااااااااغ که احتمال زندگی ام چند درصد است از چشم های تو که همیشه مردد است سرگیجه ها و گیج زدن های بیخودم حال مرا به هم زده این عشق از خودم حال مرا بهم زده این اتفاق بد این چشم های غمزده ی مست تا ابد این رختخواب خیس عرق کرده از تبم از چشم های تو که فرو رفته در شبم سیگار ! پک زدن ته دودی عینکم از بوسه ای غلیظ به لب های کوچکم که مثل خوابهای تو سر در گمم هنوز حالا تو هم میان تب عشق من بسوز این انتهای زندگی من و تو نبود زیر هزار چرخه ی این گنبد کبود ها کن دو دست یخ زده ی این جنازه را آتش بزن تمامی این عشق تازه را که احتمال زندگی ام چند درصد است مثل جنین مرده که دنیا نیامده ست * وامی ازتفکر علی رستگار نیا وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شد و دلم گرفت... و ترانه : به بزرگترین حماقت زندگیم عشق من از عشق گفتم اما تو ، می دونستم نمی فهمی توی این عاشقی حتی ، نداشتی با دلم سهمی تموم اشکامو دیدی ، به روت چیزی نیاوردم شکستم تو خودم آروم ، شدم تندیسی از این غم دلم تنگه دلم تنگه ، صدای قلبمو داری ؟ صدای ضجه هاشو که ، میگه بسه خود آزاری تموم شد هرچی که از تو ، یه روزی ساخته بود قلبم همه دارو ندارش رو ، به چشمات باخته بود قلبم نمی خواستی که اینجوری ، اسیر این قفس باشی با من یک لحظه ام حتی ، عزیزم هم نفس باشی نبود رسمش که اینجوری ، دلت بد جوری بد تا کرد مگه کم این دل ساده م ، با اون چشمات مدارا کرد؟! فراموشی نمیشه ، نه! یا دل کندن از اون چشما که این دستای یخ کرده ، نبینه لحظه ای گرما دلم تنگه دلم تنگه ، صدای قلبمو داری ؟ نه ! دیگه مثل دیروزا ، نمی گی که دوسم داری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:30 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
روزهای خوبی نداشتم روز های خوبی ندارم روزهای خوبی نخواهم داشت ...
بی مقدمه !
یک اتفاق تازه که افتاد از سرم مثل هنوز مسخره ای که تو را ترم دارد شبیه خطه ای از عشق می شود جغرافیای کوچک دستان لاغرم
لمس عمیق لب به لب من و تو مماس خیره شدن به نقطه ی پوچی شبیه زن هر شب صدای خستگی تیک تاک و جیغ !!! حس عجیب هر شبه ی اتفاق من
دنیای پشت قاب کسی را که زل زده مثل خدای شیشه ای توی قاب تو کابوس های مسخره من را گره زدند به ممتد همیشگی تلخ خواب تو
جیغ عمیق پنجره باران به شیشه خورد از پشت انتظار دو تا چشم عینکی دلخوش شدن به آخر این اتفاق بد دلخوش شدن به زندگی ات در کنار کی ؟؟؟
تصویر عکس پاره تری توی جیب تو که از تمام خاطره ات پاک می شود یک مشت قرص مسخره ی تلخ زهر مار که مثل چشمهات خطرناک می شود
دارم خودم به شکل خودم می رسم به تو این انتهای مسخره را زیرو رو بکن جغرافیای کوچک دست مرا بگیر و عشق را درون جهانم فرو بکن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
امسال گل ندارد شعر بهاری من ... تصمیم گرفتم پست آخر امسالم رو با آخرین شعر امسال به روز کنم شعری که 365 حسرت رو به دنبال کشید ! بر عکس همیشه این شعر رو تقدیم می کنم به خودم به خاطر همه چیز !!! امیدوارم که سال جدید رنگ سال گذشته رو نداشته باشه ... و شعر که اگر نبود نمی دونم دلتنگی هام و چطور به تو تفهیم می کردم !؟ مثل احساس ما شدن با تو مثل وقتی که مست مشروبی لمس گرمای یک تن مرده ! روی یک تخت کاملا چوبی خیره تر از همیشه به یک هیچ توی دلگیری فضای اتاق حس موجود زنده ای در تو که بهم خورده حالت، استفراغ!!! در اتاقی که گیج می زند از پرده هایی کشیده، تاریک ِ ... خالی تختخواب چوبی تو تا بخوابی کنار مردی که ... که فقط تکیه می کنی به خودت زندگی می کنی به سرسختی هی فقط زور می کنی به خودت تا که ثابت کنی که خوشبختی !؟؟؟ زندگی، ضبط صوت و آهنگی که تو را پخش می شود غمگین از جنینی که در تو زنده شده و فقط در تو وول خورده،همین! بی شباهت تر از خودت به خودت می شوی در اتاق تاریکی "که تو را سمت زندگی هل داد " وسط ارتباط نزدیکی مثل دلگیری فضای اتاق مثل دلتنگی ات برای کسی ست که کنارت همیشه بود اصلا؟ از وجودی که هی نبوده و نیست ! حل شدن توی بغض هر شبه ات زندگی روی گریه ی یک تخت در هم آغوشی دو مرده ی مست در هم آغوشی دو تا خوشبخت !!! [][][] زندگی سهم کوچکی ست اما می شود با تو مشترک بشود! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:18 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|